مرتضى راوندى

55

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

انسانى و عواطف طبيعى كه منافات با هيچ دينى هم ندارد ، منسلخ شدند . قتيبة بن مسلم باهلى ، سردار معروف حجاج كه چندين هزار نفر از ايرانيان را در خراسان و ماوراء النهر كشتار كرد و در يكى از جنگها به سبب سوگندى كه خورده بود ، اينقدر از ايرانيان كشت كه به تمام معنى كلمه از خون آنها آسياب روان گردانيد و گندم آرد كرد ، و از آن آرد نان پخته ، تناول نمود و زنها و دخترهاى آنها را در حضور آنها به لشكر عرب قسمت كرد ، قبر اين شقى ازل و ابد را پس از كشته شدنش زيارتگاه قرار دادند و همه براى تقرب به خدا و قضاى حاجات « تربت آن شهيد ! » را زيارت مىكردند . ولى بزرگترين شاعر ايران و بانى رفيعترين بناى مجد و شرف ملى ايران ، يعنى فردوسى طوسى عليه الرحمه را پس از وفات ، به عوض اينكه قبه و بارگاه بر سر قبر او بنا كنند ، معاصرين قدرشناس ! او حتى جسد او را نگذاردند كه در قبرستان عمومى مسلمانان دفن نمايند . مقتداى آنها شيخ ابو القاسم گركانى گفت : « او مادح گبران و كافران بود . پيغمبر ( ص ) فرمود : « من تشبه بقوم فهو منهم » ( تاريخ گزيده ) . گذشته از عوامل بزرگ اجتماعى و طبيعى ، مقصرين واقعى در تسلط عرب بر ايران كه يكى از كوچكترين نتايج آن ، اختلاط زبان ما با زبان آنها بود ، اينها بودند كه ذكر شد . نويسنده يا شاعر بيچاره چه گناهى در اين ميانه داشت و چه تقصيرى بر گردن آنها مىتوان وارد كرد . يك نفر كاتب يا شاعر بىدست‌وپا كه از تمام اسلحهء عالم جز قلمى و دواتى و كاغذى در پيش نداشت . . . چطور مىتوانست سدى در مقابل اين حوادث عظام تاريخى ببندد و مىتوانست از قشون عرب و از سيلاب مهاجرين عرب و از خيانت هموطنان بانفوذ و مقتدر خود يعنى ولات امور و حكام اطراف جلوگيرى نمايد ؟ » « 79 » به نظر نولدكه : « نجباى ايران در مقابل عرب ، آن مايه فقدان حس وطن‌پرستى و آن اندازه وظيفه‌شناسى را كه سابقا در برابر اسكندر نشان داده بودند ، ابراز نكردند ، و البته اختلاف دين و شايد خشونت رفتار عرب نيز تا حدى مانع گشت كه اين نجبا به آن سهولت كه هزار سال پيش تسليم يونانيگرى شده بودند ، تسليم اسلام گردند . اما به‌هرحال ، در طبقات نجبا و بزرگان كسانى بودند كه خيلى زود براى جلب منافع و حفظ مصالح خويش تسليم دشمن گرديدند . » « 80 » ايدئولوژى مذهبى تازه شوروشوق و وحدتى معنوى ، در ميان قبايل عرب ولو براى دورانى موقت ، پديد آورده بود ؛ و حال آنكه جامعهء ايران را نبرد عقايد زرتشتى ، مانوى ، مزدكى ، رزوانى ، عيسوى ، يهودى ، شمنى و غيره از هم مىدريد . بيباورى و ترديد حكمروايى داشت ، درباريان و اشراف زرينه‌كفش كه بر ايران حكم مىراندند سخت در عيش و فساد فرورفته بودند ، فاصلهء آنها و موبدان حامى آنها با مردم بسيار بود . مردم از آنها بيزار بودند و سقوط

--> ( 79 ) . محمد قزوينى ، بيست مقاله ، ص 106 به بعد ( به اختصار ) . ( 80 ) . تاريخ ايران بعد از اسلام ، پيشين ، ص 227 .